کارل گوستاو یونگ نظریه پرداز و روانشناس
ساختار شخصيت از نظر يونگ :
يونگ شخصيت را مركب از چندين سيستم يا دستگاه رواني مي داند كه ضمن مستقل بودن در يكديگر تاثير متقابل دارند اين سيستم ها عبارتند از :
۱- من يا خود : خود يا من همان شعور آگاه يا ضمير خودآگاه است كه مجموعه اي است از احساسات٬خاطرات٬افكار و عواطفي كه شخص نسبت به آنها آگاهي دارد و براي او معلوم است و باعث پي بردن و شناخت او از وحدت و هويت خود مي شود.
۲- ناهشيار فردي : به نظر يونگ ناخودآگاه فردي حاوي ويگي ها و كيفياتي است كه در گذشته شخص٬ خودآگاه بوده اند اما اكنون به دلايل خاصي واپس زده شده يا فراموش شده اند . امكان آمدن مطالب ناخودآگاه فردي به سطح خودآگاه وجود داردو حتي بين دو منطقه تبادل فراواني صورت ميگيرد. ناخودآگاه فردي همچنين مركز عقده هاي شخص است.
۳- ناهشيارجمعي : علاوه بر ناخودآگاه فردي ،در انسان ناخودآگاه جمعي وجود دارد كه نوعي حافظه مربوط به گونه انسان و ناهشياري غير قابل دسترس است كه نماينده تجربيات تراكمي نوع بشر و حتي موجودات پايين تر از بشر است. براي مثال : ميل انسان به جاودانگي يك صورت ازلي است كه در افسانه ها به صورت هاي مختلف منعكس شده اند مثلاً روئين تن بودن يكي از الگوهاي كهن است كه در افسانه آشيل يوناني ، در افسانه اسفنديار ايراني و در افسانه زيگفريد آلماني به چشم مي خورد.
۴- پرسونا يا نقاب : اين واژه به معني ماسك يا نقابي است كه بازيگران در يونان قديم به چهره مي گذاشتند. منظور يونگ از به كار بردن اين اصطلاح صورتي است كه شخص با آن در اجتماع ظاهر مي شود ، در حقيقت پرسونا شخصيت اجتماعي يا نمايشي هر كس است و شخصيت واقعي و خصوصي او در زير اين ماسك قرار دارد. اگر تاثير جامعه شديد باشد ضخامت اين ماسك زيادتر مي شود وآدمي استقلال شخصي خود را از دست داده به شكلي كه جامعه مي خواسته است در مي آيد. بنابر اين ديگر نمي تواند هدفها و آرزوهاي واقعي خود را دنبال كند و آنها را تحقق بخشد.
۵ - سايه : يونگ جنبه حيواني طبيعت انسان را سايه ناميده است . سايه مركب از مجموعه غرايز حيواني و خشن و وحشيانه اي است كه از اجداد بشر به او به ارث رسيده است . افكار و احساسات نامناسب و برخاسته از سايه ٬ گرايش به ظهور در خودآگاه و رفتار آدمي دارند اما آدمي اين تمايلات را بوسيله ماسك از نظر ديگران پنهان مي دارد يا كه آنها را واپس زده و به ناخودآگاه شخصي خود مي فرستد.
۶ - آنيما و آنيموس : اصل دو جنسي بودن آدمي يعني اينكه در هر انساني هم جنبه هاي زنانگي و هم جنبه هاي مردانگي تواماً وجود دارد . در نظريه يونگ به صورت ازلي آنيما و آنيموس نسبت داده شده است . جنبه زنانگي در مردان آنيما است و جنبه مردانگي در زنان آنيموس نام دارد. به نظر يونگ چون زن و مرد صدها هزار سال در طول تاريخ با هم زندگي كرده اند ، همين همنشيني كسب خصوصيات جنس مخالف را در هر جنس باعث شده است . در مردان آنيموس غالب است و آنيما در سايه قرار ميگيرد و در زنان آنيما غالب است و آنيموس در سايه قرار ميگيرد.
۷ - خود : يكي از مهمترين صورت هاي ازلي در نظريه يونگ خود يا خوديابي است كه معرف كوشش هاي فرد براي رسيدن به يكپارچگي و تعادل است به گفته يونگ خود مركز خودآگاه است نه مركز شخصيت آدمي چرا كه خودآگاه همه شخصيت نيست بلكه بخشي از آن را تشكيل مي دهد. خود در آغاز از انرژي حياتي كمتري نصيب مي برد زيرا بخش عمده اين انرژي صرف رشد جسمي و بلوغ فرد مي شود اما در دوره هاي ميانسالي كه رشد جسمي متوقف شده و ديگر نياز زيادي به صرف انرژي حياتي ندارد اين انرژي صرف رشد و كمال يافتن خود مي شود و در اين دوره است كه خود به صورت محور شخصيت در آمده و همه سيستم هاي ديگر شخصيت به صورت اقماري به گرد آن مي گردند و خود ، آنها را با هم هماهنگ نگاه داشته و شخصيت را به وحدت و تعادل نسبي مي رساند.

