تبليغاتX
در جستجوی سعادت

احترام به کشته شدگان اخیر راه روشنایي

            از خون جوانان وطن لاله دمیده

             از ماتم سرو قدشان سرو خمیده

 

            در سایه گل بلبل از این غصه خزیده

            گل نیز چو من در غمشان جامه دریده

 

            خوابند وکیلان و خرابند وزیران

            بردند به سرقت همه سیم و زر ایران

 

            ما را نگذارند به یک خانه ویران

            یارب بستان داد فقیران ز امیران


برگرفته از وبلاگ  www.vazannon.blogfa.com


 

با تو می گویم...

 

تیک تاک ساعت فریاد مرگ ثانیه هاست ، اما دوستی ها هیچ وقت نمی میرند ...


 

یک تست جالب!


 

من باور دارم

من باور دارم ...
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم
به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست ندارند نيست.
و دعوا نکردن دو نفر با هم نيز
به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست دارند نمى‌باشد.

من باور دارم ...
که هر چقدر دوستمان خوب و صميمى باشد
هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد
و ما بايد بدين خاطر او را ببخشيم.

من باور دارم ...
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد
حتى در دورترين فاصله‌ها.
عشق واقعى نيز همين طور است.

من باور دارم ...
که ما مى‌توانيم در يک لحظه کارى کنيم
که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.

من باور دارم ...
که زمان زيادى طول مى‌کشد
تا من همان آدم بشوم که مى‌خواهم.

من باور دارم ...
که هميشه بايد کسانى که صميمانه دوستشان دارم را
با کلمات و عبارات زيبا و دوستانه ترک گويم
زيرا ممکن است آخرين بارى باشد که آن‌ها را مى‌بينم.

من باور دارم ...
که ما مسئول کارهايى هستيم که انجام مى‌دهيم،
صرفنظر از اين که چه احساسى داشته باشيم.

من باور دارم ...
که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،
او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.

من باور دارم ...
که قهرمان کسى است که کارى که بايد انجام گيرد را
در زمانى که بايد انجام گيرد، انجام مى‌دهد،
صرفنظر از پيامدهاى آن.

من باور دارم ...
که گاهى کسانى که انتظار داريم در مواقع پريشانى
و درماندگى به ما ضربه بزنند،
به کمک ما مى‌آيند و ما را نجات مى‌دهند.

من باور دارم ...
که گاهى هنگامى که عصبانى هستم
حق دارم که عصبانى باشم امّا
اين به من اين حق را نمى‌دهد که
ظالم و بيرحم باشم.

من باور دارم ...
که بلوغ بيشتر به انواع تجربياتى که داشته‌ايم
و آنچه از آن‌ها آموخته‌ايم بستگى دارد
تا به اين که چند بار جشن تولد گرفته‌ايم.

من باور دارم ...
که هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم،
گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان هم خودمان را ببخشيم.

من باور دارم ...
که صرفنظر از اين که چقدر دلمان شکسته باشد
دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ايستاد.

من باور دارم ...
که زمينه‌ها و شرايط خانوادگى و اجتماعى
برآنچه که هستم تاثيرگذار بوده‌اند
امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.

من باور دارم ...
که نبايد خيلى براى کشف يک راز کند و کاو کنم،
زيرا ممکن است براى هميشه زندگى مرا تغيير دهد.

من باور دارم ...
که دو نفر ممکن است دقيقاً به يک چيز نگاه کنند
و دو چيز کاملاً متفاوت را ببينند.

من باور دارم ...
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت
توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسيم
تغيير يابد.

من باور دارم ...
که گواهى‌نامه‌ها و تقديرنامه‌هايى که بر روى ديوار نصب شده‌اند
براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.

من باور دارم ...
که کسانى که بيشتر از همه دوستشان دارم
خيلى زود از دستم گرفته خواهند شد.

من باور دارم ...
که شما بايد اين متن را براى کسانى که
بهشان باور داريد بفرستيد.
مثل همين کارى که من کردم.


«شادترين مردم لزوماً کسى که بهترين چيزها را دارد نيست
بلکه کسى است که از چيزهايى که دارد بهترين استفاده را مى‌کند.»

شاد باشید


 

معرفی آنا فروید (بنیانگذار روانکاوی کودکان سازوکارهای دفاعی مشارکت در روانشناسی"خود")

آنا فروید در سوم دسامبر 1895 در وین (اتریش) به دنیا آمد و در نهم اکتبر

198۲در لندن (انگلستان) درگذشت. معروفیت او بیشتر به خاطر کارهای زیر است:

آنا فروید کوچکترین فرزند در بین 6 فرزند زیگموند فروید معروف است. او به پدرش فوق‌العاده نزدیک بود ولی نزدیکی چندانی به مادرش نداشت و با پنج خواهر و برادرش نیز روابط پرتنشی داشت. او به یک مدرسه خصوصی گذاشته شد ولی بعداً گفت که از مدرسه چیز زیادی نیاموخته است. بخش عمده آموزش آنا

از طریق درس‌های پدرش و دوستان و وابستگان او صورت گرفته است.

 

فروید و آنا فروید

 

او پس از دوره دبیرستان به عنوان معلم مدرسه ابتدایی مشغول به کار شد و همزمان شروع به ترجمه برخی از کارهای پدرش به آلمانی کرد. این کار، علاقه او به روان‌شناسی و روانکاوی کودکان را بیشتر کرد. با وجودی که او به شدت تحت تأثیر کارهای پدرش بود امّا هرگز در سایه او زندگی نکرد. کارهای خود او، ایده‌های پدرش را گسترش داد و به ایجاد رشته روانکاوی کودکان انجامید.

 

او با وجودی که تحصیلات کلاسیک را ادامه نداد امّا کارهایش در زمینه روانکاوی و روان‌شناسی کودکان، او را در رشته روان‌شناسی پرآوازه ساخت.

او تجربیات خود در زمینه روانکاوی کودکان را در سال 1923 در وین آغاز کرد و بعدها رئیس انجمن روانکاوی وین شد. در طول مدتی که آنا فروید در وین بود، تأثیر قابل ملاحظه‌ای بر اریک اریکسون گذاشت و این به نوبه خود باعث توسعه رشته روانکاوی و روان‌شناسی «خود» شد.

 آنادر سال 1938 تحت بازجویی گشتاپو قرار گرفت و سپس به همراه پدرش به لندن کوچ کرد. در سال 1941، او با همراهی دوروتی برلینگتون یک مؤسسه پرستاری ایجاد کرد. این مؤسسه هم به کودکان

بی‌خانمان سرپناه می‌داد و هم برنامه‌های روانکاوی برای آنان داشت. تجربیات آنا فروید در این مؤسسه

پرستاری، الهام‌بخش او در نوشتن سه کتاب شد:

 

«کودکان در زمان جنگ (1942)»، «کودکان بی‌سرپرست (1943)» و «جنگ وکودکان (1943)». آنا فروید

 

پس از تعطیل شدن مؤسسه پرستاری در سال 1945، کلینیک ویژه‌ای را برای روان درمانی کودکان ایجاد کرد و از سال 1952 تا زمان مرگش در سال 1982 مدیر آن بود.

 

آنا فروید رشته روانکاوی کودکان را به وجود آورد و کارهایش به درک امروزی ما از روان‌شناسی کودکان کمک شایانی کرده است. او همچنین روش‌های مختلفی برای برخورد با کودکان و درمان آنان به وجود آورد.

 آنا فروید عقیده داشت که عوارض کودکان با بزرگسالان متفاوت است و غالباً به مراحل رشد آنان بستگی دارد. او همچنین توضیحات روشنگری درباره سازوکارهای دفاعی در کتاب معروف خود به نام «خود و سازوکارهای دفاع»ارائه نموده است.

 


 

درگذرگاه زمان

 

در گذرگاه زمان

 

خیمه شب بازی دهر

 

با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد.

 

عشقها می میرند

 

رنگها رنگ دگر می گیرند

 

و فقط خاطره هاست

 

که چه شیرین و چه تلخ

 

دست ناخورده به جا می ماند.            

                                    "ماث"

 


 

شبی بارانی

و رسالت من اين خواهد بود
تا دو استکان چاي داغ را
از ميان دويست جنگ خونين
به سلامت بگذرانم
تا در شبي باراني
آن ها را
با خداي خويش
چشم در چشم هم نوش کنيم

                                                « حسین پناهی »


 

روانشناسی شوخی

 

شوخی و مقابله با استرس

شوخی در مقابله با  استرس نقش مراقبتی ایفا می‌کند و موجب کاهش تهدید و آسیب استرس می‌شود. افراد دارای حس عمیق شوخ طبعی ، بعد از رویدادهای منفی زندگی بطور قابل ملاحظه‌ای خلق بهتری نشان می‌دهند. شوخی موجب می‌شود که فرد جنبه مثبت رویدادها را در نظر بگیرد باعث می‌شود فرد توانایی پیدا کند تا رویدادها را از جهتی شوخی و خنده‌دار و لذا از میزان استرس کاسته می‌شود

مهارت اجتماعی شوخی کردن از کجا ناشی می‌شود؟

مک گی (1979) مطالعه‌ای طولی را گزارش می‌کند که در آن کودکان شوخ ارتباط نزدیکی تا سن 3 سالگی با مادران خود داشتند و موقعی که بعد از سن سه سالگی ارتباط عاطفی مادران کاهش می‌یابد این تفکر شکل می‌گیرد که شوخی می‌تواند در مقابله با مشکلات و موقعیت‌های استرس‌زا نقش حمایتی داشته باشد. در سن 6 سالگی تفاوت جنسی مشهود است، پسرها لطیفه‌های بیشتری را تعریف می‌کنند و تمسخر در آنها به نسبت دخترها بیشتر است

شوخی بله ، نیش نه

چنانچه یک شوخی از مشخصات زیر برخوردار باشد، در مییابیم که شوخی جدی نبوده و استفاده کننده قصد انتقاد و حمله را در سر نداشته است:

  • آیا از شوخی برای جهت دهی دوباره به گفتوگو استفاده میشود؟ آیا هدف شخص این بوده  است که از پیگیری موضوع خاصی خلاصی یابد؟
  • آیا شوخی مرتبط با یک مطلب جدی است؟ آیا از شوخی برای پرهیز از رویارویی استفاده

 میشود؟

  • آیا شوخی شخص همراه با نشانههای عطوفت آمیز و رقت قلب است و فرد بدین واسطه همراهی و همدلی و درک خود را نشان میدهد؟
  • آیا شوخی سرپوشی برای حالاتی چون ترس ، سرخوردگی ، حسادت و احساس خشم است؟
  • آیا شوخی می‎‎تواند معنا و مفهوم تازهای به جریان بحث و گفتوگو ببخشد؟

اشخاصی که از موقعیت زندگی خود راضی هستند و نسبت به موقعیت مادی و اجتماعی خود رضایت خاطر دارند، از شوخی به عنوان چاشنی و مزهی گفتو گو استفاده میکنند. چنین اشخاصی معمولاً از شوخی اغراض خاصی را دنبال نمیکنند. در هر صورت، با ارزیابی کردن دقیق اشکال شوخی میتوانید از اهداف و اغراض ناپیدای اشخاص استفاده کننده از این زبان و وسیله آگاه شده و بدین واسطه بهتر به شخصیت فرد برسید.

شوخ طبعی و روابط بین افراد

برخی مطالعات رابطه روشنی بین شوخی و شادی به دست آورده‌اند، افراد شاد بیشتر می‌خندند و احساس بهتری از شوخی دارند.برون‌گراها و سایر افرادی که مهارتهای اجتماعی مطلوبی دارند ، زیاد می‌خندند و مسائل را خنده‌دار درک می‌کنند، همبستگی قوی بین برون‌گراها و شادی وجود دارد . این مساله مسلم است که برون‌گراها بیشتر می‌خندند و در حال حاضر شاهدیم که ارتباطات نزدیک بطور وسیعی با شوخی تقویت می‌شود.

 

منبع:سایت  khschool.ir


 

بهار و انتظار

 

"بهار و انتظار"

باز از راه رسید

فصل خوشبوی بهار

فصل بلبل در باغ

فصل گل در گلزار

گل سوسن آمد، خنده بر دنیا زد

ابر، اشکان تر باران را

بر گل سوسن زد

دختر شعر بهار، در هیاهوی نفس های نسیم

منتظر ، چشم به آن گنبد مینا بسته است

او در آن فصل گل سوسن و یاس

و در آن جمعه ی سر سبز بهار

دست پر مهرش را

با تمام احساس

سوی آن خالق زیبا بگشود

و ظهور او را

در بهاران بسرود

( ۳/۵/۸۳ مهناز)

مشتاقانه پذیرای نظرات و انتقادات سازنده ی شما هستم


 

نکات کلیدی برای فرزندان در ارتباطشان با والدین!

دوستان عزیزم امیدوارم هیچ وقت با والدینتون مشکل نداشته باشید و اگه خدای نکرده مشکلی بودبا خوندن این مطالب بتونید حلش کنید.

1- وقتی که والدین‌تان غیرمنطقی هستند. با آنها بحث استدلالی نکنید، لبخند زده و موافقت کنید. این کار باعث می‌شود تا آنها متوجه كار خود شوند. هنگامی که آنها سرگرم صحبت با شما هستند، به کار دیگری مشغول نشوید زیرا این کار آنها را عصبانی می‌کند.

2- هنگامی که والدین منطقی هستند (یعنی درباره ی انتظارات خود و با یک تصمیم با شما صحبت می‌کنند) به آنها گوش دهید تا سخن خود را به پایان برسانند، سپس دلایل و انتقادات خودتان را مطرح کنید. آنها انتظار ندارند که شما سخن‌شان را قطع کنید لذا ممکن است از این کار عصبانی ‌شوند . 

3- اگر والدین‌تان درخواست شما را رد کردند یا اجازه ی انجام کاری را به شما ندادند یا آزادی شما را محدود کردند، نپرسید «چرا؟» زیرا با «نه» دیگری مواجه می‌شوید. به جای آن بگویید «چه کاری می‌توانم انجام دهم تا به درخواستم پاسخ دهید یا به آزادی من احترام بگذارید؟» سوال «چه باید بکنم؟» به شما نشان خواهد داد که برای جلب رضایت والدین خود چه کاری باید انجام دهید.

4- اگر والدین شما عصبانی شدند بر اعصاب خود مسلط باشید و آن را کنترل کنید. بسیاری از مواقع، عواملی چون رئیس، همسایه و مغازه‌دار باعث ناراحتی آنها شده‌اند . شما با آنها آرام باشید و اگر فایده‌ای نداشت کاری به کارشان نداشته باشید تا به حالت عادی بازگردند.

5- والدین گاهی بی‌انصاف هستند و این کار آنها شما را عصبانی می‌کند. هنگامی که یکی از شما عصبانی هستید، هیچ‌گاه به بی‌انصافی آنها انتقاد و اشاره نکنید و صبور باشید.

6- وقتی که عقاید، خواسته‌ها و یا شکایات خود را مطرح می‌سازید، صدایتان را بلند نکنید و آرام باشید. اگر فریاد بزنید، آنها فقط صدایتان را می‌شنوند ولی اگر آرام باشید سخنان شما را نیز می‌فهمند.

7- هیچ‌گاه خود را در موقعیتی قرار ندهید که برنده یا بازنده باشید. سعی کنید مصالحه و تفاهم کنید تا موقعیتی ایجاد شود که هر دوی شما در آن پیروز باشید.

8- اگر نمی‌توانید با والدین خود صبحت کنید یا آنها از صحبت کردن شما عصبانی می‌شوند، سخنان خود را بنویسید و به آنها بدهید.

9- گاهی اوقات با پدر یا مادر خود به تنهایی بیرون بروید. به آنها بگویید دوست دارید گاهی با آنها تنها باشید. آنها ابتدا از شنیدن این موضوع نگران می‌شوند و گمان می‌کنند که می‌خواهید خبر ناگواری به آنها بدهید، حتی ممکن است از شنیدن سخنان شما احساساتی شده و شما را در آغوش بگیرند. تحمل داشته باشید.

10- وقتی‌که والدین شما مشغول مطالعه و یا تماشای تلویزیون هستند، گاهی آنها را همراهی کنید. درباره موضوعاتی چون مدرسه، دوستان و دیگر مسائل مورد علاقه‌شان صحبت کنید. آنها ممکن است در آغاز تصور کنند که تغییر رفتار شما دلیل خاصی دارد ولی این احساس را به تدریج از دست داده و شخصیت جدید شما را خواهند پذیرفت.

1۱- هر روز از والدین خود بپرسید : «چه کمکی می‌توانم به شما بکنم؟» بیشتر اوقات آنها از شما تشکر کرده و کاری به شما واگذار نخواهند کرد یا گاهی انجام کارهایی را از شما خواهند خواست که ممکن است فقط چند دقیقه وقت شما را به خود اختصاص دهد. والدین از این رفتار شما خشنود شده و آنها نیز با شما همکاری خواهند کرد. شما می‌توانید با انجام برخی کارها به‌طور داوطلبانه و بدون این‌که آنها ازشما بخواهند ،موجب شگفتی آنها شوید . آنها به همه خواهند گفت که شما بهترین فرزندی هستید که یک پدر و مادر می‌توانند داشته باشند.

1۲- اگر پدر و مادر شما با هم به مشاجره پرداختند، آنها را تنها بگذارید زیرا اگر شاهد بگومگوی آنها باشید، با شما نیز برخورد خواهند کرد

« با امید شادی روز افزون  برای شما..»

 


 

اثری از خیام

 

از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن

                                        فـــردا که نیـامده سـت فـریاد مکن

بــر نــامـده و گذشتـــه بنیـــاد مـکن

                                       حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

 

پی نوشت : وقتی امروز به دیروز بدل شد و گذشت دیگر نباید غم آن را خورد ، از فردای نیامده نیز نباید نالید . زندگی را باید بر مبنای اکنون بنا نهاد وگرنه عمر تباه می شود. برای پر و پیمان زیستن در حال باید غم دیروز و ترس از فردا را مهار کرد، باید حال را با تمام توان -همچون تنها لحظه زندگی- زیست .


 

چرا به مصیبت نیاز داریم!!؟

 

چرا اکثریت ما انسان ها تا زمانی که زور بالای سرمان نباشد چیزی را یاد نمیگیریم؟ به خاطر آنکه تغییری در رفتار خود نمی دهیم، به عنوان مثال مسئله تندرستی را در نظر بگیرید : ما از چه موقع رژیم غذایی خود را تغییر می دهیم و ورزش را آغاز می کنیم؟ از وقتی که دکتر می گوید: اگر روش زندگیت را عوض نکنی خودت را به کشتن می دهی، آن وقت است که ناگهان به خود می آییم. در مدرسه: ما سرانجام کی تسلیم می شویم و به درس می چسبیم؟ وقتی که خود را در آستانه مردود شدن می بینیم. در کسب و کار: از چه زمان سرویس دادن به مشتری را یاد میگیریم؟ پس از آنکه انها را از دست داده ایم. در روابط زناشویی: ما معمولا از چه موقع به همسرمان می گوییم که دوستش داریم؟ از وقتی که زندگی را در حال پاشیده شدن می بینیم. معمولاْ کی دست به دعا و نیایش بر می داریم؟ وقتی زندگیمان پاشیده و مختل شده باشد!! "پروردگار مهربان می دانم که مدتهاست با تو حرف نزده ام ... "

ما بزرگترین درسها را در زمانه سختی ها می آموزیم . اگر به گذشته نگاه کنید متوجه می شوید که مصیبت ها و دشواری ها درحقیقت نقاط عطف زندگیتان بوده اند. ما پیروزی هایمان را جشن میگیریم اما چیز زیادی از انها نمی آموزیم درحالیکه شکست ها در عین دردناکیشان آموزنده اند...

بعضی چیزها ورای درک وفهم ما هستند . وقتی که نوزادی با ایدز به دنیا می آید ، وقتی که یک مادر جوان در جریان یک سرقت مسلحانه به قتل می رسد ، وقتی که سیل دهکده ای را با خود می برد ، ما می مانیم و پرسشی که برای آن گویی هیچ پاسخی وجود ندارد."چرا؟؟" اما در سطح زندگی روزمره همیشه می توانیم سرنخ هایی بدست آوریم.

در جریان مصائب  هر کسی درس مخصوص به خود را میگیرد ما می توانیم به سه طریق واکنش نشان دهیم :۱- زندگی من مجموعه ای است از درسهایی که به آنها نیاز دارم. درسهایی که با نظم و ترتیب تمام در زندگی ام روی می دهند ( این سالم ترین برخورد است و حداکثرآرامش ذهن را تضمین می کند.)         ۲- زندگی یک مسابقه بخت آزمایی است اما من از هر اتفاقی که روی دهد نهایت استفاده را می برم(این دومین انتخاب خوب است و کیفیت متوسطی به زندگی می بخشد.)         ۳-چرا همیشه همه بلاها بر سر من نازل می شود؟ ( این طرز برخورد نهایت ناکامی و بدبختی را تضمین می کند.)

ما در تمام طول زندگی با درسهای تازه مواجه می شویم و تا زمانی که درسی را یاد نگیریم مجبور به گذراندن دوباره آن هستیم. مهم نیست که چه اسمی برایش می گذارید: مشیت الهی، ظهورطبیعی رویدادها یا ... مهم نیست که آن را می پسندید یا از آن تنفر دارید در هر حال این واقعیت زندگی است. چه مسئولیت بپذیرید و چه نقش یک قربانی را بازی کنید ، چه بجنگید و چه از کنارش بگذرید ، در هر حال این واقعیت زندگی است ، واقعیتی که اتفاق می افتد ، واقعیتی که در تمام طول زندگیتان اتفاق افتاده است .

خلاصه کلام:

ما برای تنبیه شدن به دنیا نیامده ایم، برای درس گرفتن آمده ایم . هر رویدادی در زندگی ما توان بالقوه ی آن را دارد که ما را متحول کند و از میان همه آن رویدادهاُ سختی ها و مصیبت ها بیشترین توان را برای تغییر تفکر ما دارا هستند. طوری رفتار کنید که گویی در ورای هر حادثه ای ، هدف و مقصودی نهفته است و بدین ترتیب است که می توانید زندگی خود را هدفدار کنید. در مقابل هر حاثه ای از خود بپرسید که چرا به این نیاز داشته ام ؟ و سپس بر آن غلبه کنید تا مجبور به ثبت نام مجدد در آن کلاس نشوید.


 

"آرام بخشی" به نام موسیقی

                                                                      

    در دنیای پرشتاب امروز، دنیایی که بدخوابی، استرس و سبک زندگی شتابزده امری عادی محسوب می شود موسیقی درمانی و به عبارتی دیگر به کارگیری موسیقی برای بهبود موقعیت های مختلف، رویکردی بسیار جالب می تواند باشد.

موسیقی درمانی یکی از جلوه های کاربردی موسیقی در زندگی عموم است و آشنایی با این رشته می تواند استنباط و انتظار عموم از موسیقی را ارتقا بخشد و ذهن را به سوی کاربرد گسترده ان متوجه کند . ارتقای درک علمی از موسیقی و ترمیم فرهنگ شنیدن موسیقی باعث می شود درک موسیقی از گردونه محدود احساس فراتر رود و بر فضای گسترده و فکورانه آن افزوده شود به گونه ای که فرد موسیقی را عمیقا بفهمد و به خوبی در اختیار گیرد.

 موسیقی درمانی در درمان افرادی که دچار ناتوانی های مختلفی از جمله عقب ماندگی ذهنی، تاخیریافتگی رشدی، معلولیت جسمی ،بیماری روانی و دیگر مشکلات بوده اند نتیجه موفقیت آمیزی داشته است.

موسیقی درمانگر، اهداف و مقاصد را بر اساس نیازهای خاص درمانجو دنبال می کند و برای پیشبرد این اهداف از شیوه های گوناگونی استفاده می شود برای مثال آواز خواندن می تواند به افراد مبتلا به بیماری آلزایمر کمک کند تا حافظه درازمدت خود را به کار اندازند. نواختن آلات موسیقی با همسالان یا فرد یا افراد درمانگر، می تواند مهارت های میان فردی و یا قدرت برقراری ارتباط با دیگران را افزایش دهد و کارکرد های اجتماعی را بهبود بخشد . از همه مهمتر اینکه افراد احساساتشان را در روشی مطمئن و لذت بخش به وسیله نواختن موسیقی، گوش کردن به موسیقی و حرکات موزون و هماهنگ با موسیقی بیان می کنند.

موسیقی می تواند استرس را کاهش دهد.به عنوان مثال ، برای مقابله با هراس از صحبت در مقابل دیگران و ترس از روبرو شدن با شخصیت های با نفوذ می توان از موسیقی راک استفاده کرد . طبیعی است که سلیقه شخصی روی عکس العمل شنونده نسبت به موسیقی، اثر دارد. از این رو باید برای استفاده بهینه از موسیقی درمانی جهت کاهش تنش و استرس ،سلیقه شخصی افراد در نظر گرفته شود.

به گزارش ایرنا، هرچند استفاده از موسیقی آرام بخش یا محرک می تواند در افراد مختلف مفید باشد اما در عین حال موسیقی دارای ظرایفی است که عکس العمل های پیش بینی نشده ای را در بعضی افراد بیدار میکند . به عنوان مثال موسیقی ریتمیک آرام که در موارد عادی نوعی موسیقی آرام بخش محسوب می شود می تواند در بعضی شنونده ها، احساسی غریب و یا ترس آور ایجاد کند. به گفته کارشناسان ، موسیقی در درمان برخی از بیماری های روانی ، افسردگی ، میگرن ، سردردهای عصبی و اضطراب موثر است . اوج انتقال احساسات و تاثیرات، در موسیقی نهفته است و یک موسیقی واقعی و خوب می تواند بر لایه های وجودی فرد اثر بگذارد و به زندگی انسان معنا و جهت ببخشد.

 


 

به یاد زنده یاد شاعر دوران کودکی "قیصر امین پور"

در قاف قله قاف

ناگهان چقدر زود دیر می شود

حرفهای ما هنوز نا تمام...

تا نگاه می کنی  وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی!

پیش از آن که با خبر شوی!

لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود

آی...

ای دریغ و حسرت همیشگی!

ناگهان

چقدر زود دیر می شود!

و قاف ٬حرف آخر عشق است

آنجا که نام کوچک من

آغاز می شود!

قیصر امین پور

 

 


 

مثبت اندیشی

مثبت اندیشی ابزار اولیه برای دستیابی به هر نوع موفقیت است . اگر زندگی انسان های موفق را مطالعه کنیم در خواهیم یافت که آنها به نوعی در دستیابی به هدف های خود اعتقاد راسخ داشته اند و البته با پشتکار و تلاش فراوان به خواسته شان دست یافته اند ۰

اندیشه همه چیز است ٬ انسان با اندیشه خود می تواند بهشت را به جهنم و جهنم را به بهشت تبدیل کند. هر طوری که بیندیشیم ٬ تجلی آن را دریافت خواهیم کرد. ذهن و اندیشه انسان طوری طراحی و برنامه ریزی شده است که فقط آنچه را که می اندیشد و به باورهای خود رسانده است ٬ به طریقی همان اندیشه را در بیرون مشاهده می کند .

"مولانا" چه تعبیر زیبایی دارد که میگوید :

ای برادر تو همین اندیشه ای

مابقی ٬ خود استخوان و ریشه ای

گر بود اندیشه ات گل٬ گلشنی

ور بود خاری٫ تو هیمه گلخنی

دکتر " وین دایر " روان شناس بزرگ امریکا می گوید :

نودو نه درصد وجود انسان را نمی توان دید٬ بویید و یا شکلی برای آن قائل شد ٬ کلمات از توصیف این مجموعه عاجز است زیرا مفهوم آن به عظمت و گستردگی جهان و کائنات است و تنها می توان آن را اندیشه نامید ٬ اندیشه یک نیروی بیکران و پایدار است ۰

مثبت اندیشی آثار و توفیقات زیادی را برای انسان به همراه می آورد که بخش هایی از آن را به صورت کوتاه در ذیل می آورم :

۱- اندیشه مثبت انسان های مثبت و موثر را به سوی ما جذب می کند۰

۲- روش بسیار مناسبی برای یافتن دوستان خوب و جذب صمیمیت و نفوذ است ۰

۳- دیگران فقط از خوبی های ما یاد میکنند ٬ روش مناسبی برای جلوگیری از بدگویی و غیبت است ۰

۴- موجب افزایش نیروی ذهنی و جسمی است۰

۵- یکی از روشهای آرام بخشی همین مثبت اندیشی است ۰

۶- موجب پرورش خلاقیت است ۰

۷- اعتماد به نفس را در انسان افزایش می دهد۰

۸- یکی از روش های شاد زیستن ٬ پرورش مثبت اندیشی در زندگی است ۰

۹- جلوی هرگونه قضاوت ناصحیح را میگیرد۰

۱۰- یکی از روش های مناسب برای جلوگیری از تکرار اشتباهات است۰

۱۱- در متعادل نگهداشتن فشار خون نقش بسزایی دارد ۰

۱۲- چهره را متبسم و جذاب میکند و روحیه را شاداب نگه می دارد۰

۱۴- جلوی خستگی های مفرط را میگیرد ۰

۱۵- روش مناسبی برای کاهش استرس و اضطراب است۰

۱۶- بسیاری از بیماری ها را درمان میکند(مثل افسردگی٬میگرن و سردردهای شدید٬التیام زخم و...)

۱۷- اندیشه مثبت ٬ کلام مثبت را بر زبان جاری میکند۰

۱۸- قدرت تمرکز را در انسان افزایش می دهد ۰

۱۹- جلوی هرگونه ترس های واهی را که مانع بزرگ موفقیت است میگیرد۰

۲۰- مثبت اندیشی به انسان روحیه " می توانم ٬ پس باید... " را می دهد ۰

۲۱- اولین علامت انسان های موفق ٬ مثبت اندیشی است ۰

۲۲- اولین علامت لذت از زندگی و داشتن یک خانواده موفق و پویا مثبت اندیشی است ۰

۲۳- انسان های مثبت اندیش شمع محفل هستند و نیرو های مثبت خود را به محیط اطراف ساطع میکنند.

۲۴- مثبت اندیشی ٬ درهای رحمت الهی را به سوی ما باز میکند۰

۲۵ مثبت اندیشی ٬ گرایش انسان را به سوی یک زندگی توام با معنویت افزایش می دهد۰

البته داشتن اندیشه مثبت آثار و توفیقات بسیار دیگری نیز به همراه می آورد . شما هم می توانید با مثبت اندیشی فواید بیش از این را در زندگی خود حس کنید .

 

 

 


 

يك تست جالب

در اين تصوير تعدادي چهره انسان گنجانده شده است . با دقت به تصوير نگاه كنيد و سعي كنيد از ميان آن ٬تعداد چهره هايي كه تشخيص داده ايد را مشخص نماييد .

تعدادچهره ها ۹تاست.

شما چه تعدادي از اونها رو پيدا كرديد؟

 


 

امروز به یک نمایشگاه بین المللی رفتم . در حال دیدن متن یکی از کتابها بودم که چشمم به مطلب جالبی افتاد و با خودم گفتم اون رو در وبلاگمون بیارم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد:

آنکه عمل می کارد ٬ عادت درو می کند

آنکه عادت می کارد ٬ صفت درو می کند

آنکه صفت می کارد ٬ هدف درو می کند.


 

هفت راهنمای سعادت

اگر فریاد بزنید می شنوند ٬ آهسته بگویید گوش می دهند.

*************

هرگاه از کاری ترسیدی خودرا در آن بیفکن زیرا سختی ترس آن از سختی وارد شدن درآن کار بیشتر است.

*************

نشانه مهارت ٬ دانستن بیشترین ها درمورد کوچکترین هاست.

*************

کسی که می خواهد دل به دریا بزند از خیس شدن نمی ترسد.

*************

هرگاه زمینه ای برای سخن گفتن نیافتی سخن مگوی.

*************

دوستی با معاشرت نیکو دوام می یابد.

*************

بزرگترین اندوه بشر استقبال از مصیبتی است که هنوز اتفاق نیفتاده است.

 


 

یک داستان کوتاه

You can never go back

 

Five years ago she plucked a dandelion and bindweed

 

 blossom from the grass at the mobile home park. Now

 

 they`re  pressed between the pages of an old  Moffat`s

 

 Bible marking the 23rd Psalm . She never thinks about

 

that day she handed him the tiny flowers .

 

 He can never forget .

 

 

                                   JAY BONESTELL

 

 

لطفا براي خواندن ترجمه متن بر روي مطلب كامل كليك نماييد.

 


ادامه مطلب

 

سروده های ماندنی

در این پست در نظر دارم گزیده ای از سروده های شاعران معاصر را برای شما عزیزان بیاورم . امید است مورد توجهتان واقع گردد :

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است.      

                                                                              "  فروغ  "

 

*******************************

    باران، قصيده واري،

-     غمناك -

    آغاز كرده بود.

 

   مي خواند و باز مي خواند،

   بغض هزار ساله ي درونش را

   انگار مي گشود

   اندوه زاست زاري خاموش!

   ناگفتني است...

   اين همه غم؟!

   ناشنيدني است!

 

   پرسيدم اين نواي حزين در عزاي كيست؟

   گفتند: اگر تو نيز،

   از اوج بنگری

   خواهي هزار بار از اوج تلخ تر گريست!    

                                                                           "  فريدون مشيری  "

 

******************************

لحظه ديدار نزديك است .

باز من ديوانه ام، مستم .

باز مي لرزد، دلم، دستم .

باز گويي در جهان ديگري هستم .

هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ !

هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست!

آبرويم را نريزي، دل !

- اي نخورده مست -

لحظه ديدار نزديك است .

 

"  مهدی اخوان ثالث (ماث)  "

 

***********************

من از اين دونان شهرستان نيم

خاطر پر درد كوهستانيم،

كز بدي بخت، در شهر شما

روزگاري رفت و هستم مبتلا!

هر سري با عالم خاصي خوش است

هر كه را كه يك چيزي خوب و دلكش است ،

من خوشم با زندگي كوهيان

چون كه عادت دارم از طفلي بدان .

 

"  نيما "

 


 

کارل گوستاو یونگ نظریه پرداز و روانشناس

کارل گوستاو یونگ در۱۸۷۵میلادی در شهر کسویل سويس بدنيا آمد و در سال۱۹۶۱در همان شهر درگذشت. وي پسر كشيشي بود كه بر خلاف پدر خود تحصيلات خود را در رشته پزشكي انجام داد و از سال ۱۹۰۶بوسيله مكاتبه با فرويد آشنا شد (كه عده اي به اشتباه تصور ميكنند كه وي از شاگردان فرويد بوده است ). اين آشنايي منجر به ملاقات حضوري و دوستي عميقي بين آنها شد٬ بطوريكه وقتي انجمن بين المللي روانكاوي در سال۱۹۱۰تشكيل شد يونگ به رياست آن انجمن انتخاب شد اما به علت اختلافات بنيادي كه در تحليل و توجيه مسائل روانكاوي بين يونگ و فرويد وجود داشت روابط آنها بتريج به سردي گرائيد و در۱۹۱۴ به كلي قطع شد. به دنبال اين قطع رابطه٬ يونگ به پايه گذاري روان شناسي خاص خود كه به روان شناسي تحليلي موسوم است اقدام كرد نظريه يونگ يك حالت فلسفي و عرفاني خاصي دارد. وي شيفته زندگي و رفتار بوميان و مردم قبايل مختلف بود و براي فهم رفتارهاي آنها مدتي را در ميان بوميان شمال افريقا و كنيا و سرخپوستان نيومكزيكو به سر برد. وي همچنين به مطالعه و تفسير اساطير و افسانه ها و كتب مذهبي علاقه مند بود وبراي فهم سمبلها و علائم موجود در ميان قبايل بدوي كوشش بسيار كرد و حاصل اين كوششها را در كتاب" انسان و سمبلهايش "به رشته تحرير در آورد.

براي آشنايي با نظريات يونگ بر روي ادامه مطلب كليك كنيد.

 


ادامه مطلب

 

شما چه رنگی را دوست دارید؟؟؟

همانگونه که سیستم داخلی بدن  به غذا احتیاج دارد ٬روح نیز از طریق استفاده و لذت بردن از رنگها می تواند تا حد بسیار زیادی انرژی مناسب را کسب کند.

انرژی نور خورشید متشکل از هفت رنگ اصلی : قرمز٬ نارنجی٬ زرد٬ سبز٬ آبی٬ نیلی و بنفش است. هر کدام از این رنگها روی قسمت خاصی از بدن تاثیر مثبت میگذارد. در علم یوگا نیز به این رنگها توجه بسیار خاصی شده است زیرا هر کدام از این رنگها روی احساسات ٬مغز و روح افراد تاثیر میگذارد . هنگامی که هر فرد تاثیرات رنگهای مختلف را بداند می تواند با استفاده از آن برای بالا بردن سطح انرژی هرکدام از اعضای بدن بکوشد.

اکنون به شما کمک میکنیم تا با استفاده از رنگها انرژی مفید را کسب کنید .

 لطفا برای اطلاع بیشتر بر روی مطلب کامل کلیک کنید.


ادامه مطلب

 

پدر علم روانشناسی

 

همانطور که می دانیم در هر علمی اندیشمندانی وجود دارند که با

ارائه نظریات خود موجبات پیشرفت آن علم را فراهم نمودند و در جهان

دانش مشهور گشتند . در اینجا میخواهم به معرفی یکی از چهره های 

نامی علم روانشناسی و ارائه نظریه های او بپردازم. امیدوارم شما نیزاز

پیشنهادات ارزشمند خود ما را بهره مند سازید.

زیگموند فروید :

  زیگموند فروید پزشک و روانشناس معروف اطریشی در سال۱۸۵۶ در فرای بورگ اطریش به دنیا آمد در سال۱۸۸۱ به اخذ دکترای پزشکی نائل آمد و ضمن انجام کارهای پزشکی در بیمارستان ها و مطب خصوصی خود به تحقیقات در عصب شناسی پرداخت و در سال۱۹۳۹ پس از آنکه بر اثر فشار نازی های آلمان به انگلستان مهاجرت کرده بود در لندن در گذشت. 

برای آشنایی با نظریات فروید بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب

 

سخنی چند از بزرگان

* ای دلهای حساس و ای ارواح خردمند زندگی را آنطور که خداوند آفریده است بدست آورید .          

                            ( ویکتور هوگو )

                              ********** 

*اگر کسی را دوست داری که تو را دوست ندارد سعی نکن از او متنفر شوی سعی کن فراموشش کنی .         

                              ( آنونیموس )

                               **********

*آنچه را چشم سر بیند علم خوانند و آنچه را دل بیندیقین.       ( ملاصدرا )

                               **********

*دوستی همان عشق است توِام با عقل .     (نیچه )

                               ********** 

* انسان برای بردن به دنیا آمده نه باختن.     ( هنری دیویدشرو )

                               **********

*به گفته بنگر نه به گوینده ی آن.       (حضرت علی (ع) )

                               **********

*آبروی تو مانند یخ منجمد است.خواهش و سوال کردن آن را آب می کندو میریزد.پس بنگر نزد چه کسی آبروی خویش را میریزی.  

                                    (حضرت علی(ع) )

                               **********

*عاقلان زیاد حرف میزنند چون حرفی برای گفتن دارند.ابلهان زیاد حرف میزنند چون مجبورند چیزی برای گفتن بیابند.          

                                      ( افلاطون )

                                **********

*زیباترین و کم خرج ترین هدیه لبخند است.        (مادرترزا )

                                **********

*اندیشه کردن چه بگویم به از پشیمانی که چرا گفتم.         ( سعدی )

 

 

 


 

آغاز کلام

 

با سلام خدمت دوستان عزیز که این وبلاگ را برای 

مطالعه انتخاب کرده اید امیدواریم با نظرات باارزشتون

به هرچه بهتر شدن آن کمک کنید. با آرزوی موفقیت

همه شما عزیزان کار خودمون رو آغاز می کنیم .

با این امیدکه بتوانیم گام موثری در راه هدف خود که

انتشار اطلاعات مفید برای شما خوبان است برداریم۰


 

به نام آنکه ما را آگهی بخشید

 تا سازنده ای باشیم